اقتصاد هنرسبک زندگیسینماکسب و کار

از لبخند نامزد الی تا ماده اولیه تولید قورمه سبزی!

او سالهاست نقش پسرک عاصی، ناراحت، صورت سنگی درباره الی را تکثیر می‌کند و بی لبخند جلوی دوربین می‌رود. در «کت چرمی» و «بعد از رفتن» نیز صابر ابر باز ناراحت و سرد و دلخون است و مدام از این طرف به آن طرف می‌رود و در لبخند زدن، خست به خرج می‌دهد.

به گزارش دیده بان هنر و به نقل از ایرنا؛ اول. اینکه صابر ابر با وجود ژست اعتراضی که داشته در چند محصول جشنواره حاضر است و ازجمله در دو فیلم کت چرمی و بعد از رفتن که با حمایت فارابی، تولید شده‌اند، ایراد دارد؟ نه، ایراد ندارد و فقط حجم تناقضات پیش رویش را بیشتر می‌کند که می‌گوید به ساختار معترض است ولی در آثار مورد حمایت ساختار بازی میکند، دستمزد می‌گیرد و حالش را می‌برد.

باز اگر صابر ابر بکوشد در این آثار، کارهای تازه کند، کاراکترهای متفاوت خلق نماید و راهی تازه در مسیر بازیگری خودش بگشاید، هم به نفع خودش و هم به نفع سرمایه های دولتی است و از همه بهتر به نفع مخاطب است ولی مخاطب بخت برگشته مدام دارد صابر ابر را به یک شکل می بیند.

او سالهاست نقش پسرک عاصی، ناراحت، صورت سنگی درباره الی را تکثیر می‌کند و بی لبخند جلوی دوربین می‌رود. در «کت چرمی» و «بعد از رفتن» نیز صابر ابر باز ناراحت و سرد و دلخون است و مدام از این طرف به آن طرف می‌رود و در لبخند زدن، خست به خرج می‌دهد. صابرجان! لبخند بزن! زندگی آن قدرها هم با شما بد تا نکرده! همین که در میان انبوه بازیگران پیشکسوت خانه‌نشین، تهیه‌کننده‌های متبوع فارابی شما را دعوت به کار می‌کنند، لبخند که هیچ باید قهقهه مستانه بزنی…

دوم. کیش گردی به بهانه تولید فیلم بومی را کجای دلمان بگذاریم؛ ایضا قشم گردی به بهانه تولید در خارج از تهران. چه ایرادی دارد قبل از سفر سیاحتی ابتدا بر روی فیلمنامه های بومی و منطق پذیر از نظر جغرافیا کار کنند تا اینقدر همه چیز پفکی به نظر نرسد. آن هم پفک های تاریخ مصرف گذشته که فقط به کار بازیافت می‌آید.

زمانی بود که در همین سینما اگر هم می‌خواستند به جنوب بروند درام های پرتعلیقی نظیر نقاب و سیب سرخ حوا و تکیه بر باد را می‌ساختند و حالا فقط می‌روند جنوب و کنار دور دور در مال‌های کیش و قشم و کلی خرید جنس از درگهان چند سکانس گذری هم کنار ساحل ضبط می‌کنند و برمیگردند تهران و خستگی سفر که در رفت تازه یادشان می افتد پروژه بومی شان روی دست مانده و بدوبدو یک ویلایی، خانه کلنگی یا آپارتمانی مبله اجاره کرده و آدمها را می‌ریزند دور هم که حرف بزنند و شاهکار! خلق کنند.

سوم. مواد تولید ساندویچ بندری چیست؟ قبل از هر چیز سوسیس! مواد تولید خورشت قورمه سبزی چیست؟ قبل از هر چیز سبزی تفت داده شده! مواد تولید فلافل چیست؟ نخود!

حالا مواد تولید یک فیلم جنایی چیست؟ بازیگر مرد؟ بازیگر زن؟ مشاور کارگردان؟ کت و شلوار؟ بارانی؟ کلاه شاپو؟ هیچ کدام، اصلی ترین ماده تولید یک فیلم جنایی، داشتن فیلمنامه ماجراجویانه است.

چطور می‌شود کیفیت فیلمنامه را تشخیص داد؟ فقط باید چندین و چند بار آن را خواند و باز لذت برد. حالا به ما بگویند چگونه میشود بدون داشتن نخود-ببخشید فیلمنامه- فیلم جنایی خوب ساخت. نمیشود که هی جواد آقای عزتی را گریم خسته‌آلود بی‌خوابی‌طور کنی و هی بگویی سرت را کج کن و قرص بخور تا پلان بگیریم.

باور کنید این کت چرمی که جواد را فرستاده اید دنبالش به قواره هر که باشد، به تن جواد زار می‌زند. عیب ندارد که بخواهید از ظاهر کمدی او ساختارشکنی کنید ولی چرا بدون فیلمنامه و فقط با گریم و پوستیژ و بارانی! قدری متنوع بیندیشید.

چهارم. تئوریسین‌های خانه‌نشین که با سرویس فاصله خانه تا محل کار را می‌روند در تحلیل های به روز هم که کم آورند در توییت زنی کم‌ نمی آورند. انگار چون ابزار توییت ساده شده اظهارنظر هم باید همان قدر سهل انگارانه باشد. البته بلانسبت تحلیلگرانی که در اجتماع غوطه می‌خورند و از مردم فکت می‌گیرند، این جماعت در خانه نشسته و از اینستاگرام فکت می‌گیرند.

نتیجه؟ عکسی از ساعت تعطیلی سینما نشر کرده و توئیت می‌کنند جشنواره مخاطب ندارد. بعد هم می‌زنند در خط نوستالژی‌بازی و سریال سال‌های دور از خانه و اینکه چرا دیگر کسی برای فیلم دیدن، صف نمی بندد. استاد تحلیلگر زمانی بود که برای خرید یک کیلو خیار و یک قوطی روغن هم صف می بستند ولی الان یک اپ می‌ریزند روی گوشی و خلاص. اینکه مخاطب جشنواره را نمی بینید برای این است که به جشنواره نمیروید. معلوم است که برخی از فیلم‌ها هم مخاطب چندانی ندارند ولی هنوز هستند فیلم‌هایی که مخاطب دارند و اتفاقا مردم را در ساعات نزدیک به تختخواب به سینماها می‌کشانند.

پنجم. اختلال حواس خیلی‌ها را گرفتار کرده و ازجمله برخی از مدیران اسبق سینما که حالا نان رسانه‌داری از نوع یارانه بگیرش را می‌خورند. فیلم تازه کیومرث پوراحمد درباره قصاص یک نوجوان قاتل است.

«پرونده باز است» در روایت خود چند بار بر بازه زمانی فیلم که ابتدای دهه نود است تاکید می‌کند و حتی معاون دادستان به خانه رسانه می‌آید و از پرداخت دراماتیک به مقوله قصاص در فیلم پوراحمد، یاد می‌کند ولی باز مدیر اسبق بی توجه به بازه زمانی وقوع اتفاقات، فیلم را به خاطر خدشه دار کردن واقعیت می نوازد.

ننواز برادر مشهور به فاخرسازی و پوراحمد را هم مثل آقازاده ات بدان که در مناطق قرمز اروپا، آسیب‌شناسی(!) می‌کند و به قدر خودش مخاطب هم دارد. اگر آقازاده شما آزاد است در مستندسازی، خالق قصه های مجید هم باید بتواند در مسیر قانون و با دریافت پروانه ساخت نقطه نظر خود درباره قصاص را ارائه کند؛ اینکه مخاطب چه می‌گوید را اکران رسمی مشخص خواهد کرد.

مقالات مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا