کسب و کار

رنگین کمان شور و شعور در «فال و فنجان دروغ می‌گویند»

فال و فنجان دروغ می‌گویند عنوان کتابی مشتمل بر سروده‌هایی از مهدی میرزارسول‌زاده است که با ۱۳۸ صفحه، در اردبیل منتشر شده است. کتاب با آه‌های شاعر آغازیدن می‌گیرد و او از غریب بودنش در وطن خویش، از جور فلک و… شِکوه‌ها سر می‌دهد و از روزهای خوبی که گفتنی‌هایش را با پنجره و باد و باران در میان می‌گذاشته با حسرت یاد می‌کند، گویی هنگامه‌ای درداندود در کانون نهان و نهادش برپاست.

به گزارش دیده بان هنر؛ شاعر پس از توصیف درد و رنج زندگی، به خود و مخاطبش که انتظار می‌رود به همذات‌پنداری با او رسیده باشد دلداری می‌دهد که تحمل درد، مرد می‌خواهد و از این رو خویش را به دلاور معروف، «اسفندیار» (شاهزاده رویین‌تن کیانی) مانند می‌کند که گویی باید همواره در نبرد با مشکلات باشد.

میرزارسول‌زاده، گاهی زبان گویای فرزند شهید جاویدالاثری می‌شود و از دیدن بابا در خواب، از این که هنگام مفقود شدن پدر، تنها هفت سال داشته، از رسیدن خبر مفقود شدن بابا درتالاب، از مویه‌های شبانگاهی مادر و دعاهای مادربزرگ تصویرها می‌سازد، گاهی نیز با احساس مسوولیت اجتماعی از زندگی پردرد و قامت درخود فروشده و اشک‌های پدری یاد می‌کند که با دست‌های خالی به خانه برمی‌گردد.

شاعر در بخشی از کتاب، نغمه‌های عاشقی سر می‌دهد و مثلاً ممدوحش را شاهد مثالی برای غزل‌های شیخ شیرازی، احتمالی برای ظهور منجی، بالی برای برخاستن از خاک و… می‌پندارد و با همین حال و هوا در سروده‌ای دیگر، معشوق را معنای ماه و پگاه، راز عصمت، بهار خنده و … می‌شناساند و در شعری دیگر، حتی غزل و خزر و هزار ارس را برای وصف وی و عسل را برای شناساندن طعمش ناکافی عنوان می‌کند.

او در تکمیل رنگین کمان عاطفی‌اش، نالان و بی‌شکیب، در فراق جان‌باختگان زلزله معروف کرمانشاه، دوری سوختگان کشتی «سانچی» که در سال ۱۳۹۶ خورشیدی، در اثر سانحه آتش‌سوزی غرق شد و به دختران روستای «شین‌آباد» آذربایجان غربی که در روزی پاییزی با آتش گرفتن بخاری در کلاس درس‌شان، ناباورانه سوختند و برخی نیز چون شکوفه‌های پرپر، جان باختند پرداخته است.

کتاب می‌نمایاند وی به شناختی شاعرانه از خود رسیده زیرا خویش را باغی خزان‌زده یا موج دریایی ناچیزتر شده از ماسه‌ها در مصراعی، ماه درخشان شام، در جایی کبوتر پیر و درختی بی‌بر و خشک و شبیه خندۀ اجباری و اسیر تکلف و حتی شبیه معبدی که کسی را شفا نداده است یا کتاب کهنۀ قانون و نامۀ قتل بی‌گناهان، توصیف می‌کند و در حالی که پیش‌تر، خود را به اسفندیار، البته در مقابله با مشکلات، شبیه کرده بود این بار و در قبال ایل، خویش را رستم دستان می‌داند.

میرزارسول‌زاده پس از ساعت‌ها شیدایی، با سروادی خطاب به یار پرده‌نشین و غایب از نظر، کتابش را به فرجام می‌رساند و از یار حقیقی می‌خواهد به احترام باران، ظهور کند.

به امید آن روز…

به قلم: محمدرضا نوذریان

مقالات مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


The reCAPTCHA verification period has expired. Please reload the page.

دکمه بازگشت به بالا